رودکی

ابو عبدالله جعفر بن محمد الرودکی نسبت او یعنی رودکی  در انتساب به رودک از توابع سمرقند است . محل تولدش روستا ی پنج رودک سکرقند بوده است تاریخ تولد رودکی معلوم نیست ولی بنا بر قراین احتمال داده میشود در اواسط قرن سوم  متواد شده باشد .

زبان مردم سمرقند در آن هنگام فارسی بوده و تفاوت چندانی با فارسی دری خراسان نداشته و در سرتاسر ماوراء النهر گستردگی استفاده از آن بوه است

خانواده رودکی در سمرقند در تنگدستی میزیستند

از خر و پالیک انجای رسیدم که می           موزه چینی میخواهم و اسب تازی

او در هنگام جوانی خود را از قید زن و فرزند دور میدانست و در قصیده دندانیه به این نکته اشاره ای دارد  . در آغاز جوانی به دستگاه سامانیان در بخاره پیوست و تا سالهای پیری در آن شهر زندگی میک رده است

رودکی در طی سالهای زندگی خود سفرهای متعددی به نواحی مختلف خراسان داشته ایت و میتوان گفت علاوهه بر شهر های سمرقند و بخارا ، سفرهایی به هرات ، سرخس ، نیشابور  و دیگر شر های خراسان داشته است

جهان بینی رودکی

اندک بودن اشعار بازمانده از رودکی و عدم آگهی ما نسبت به زمان دقیق سرودن بخش عمده انها این مجال را نمیدهد که به طور قاطع بتوان در مورد جهان بینی رودکی سخن گفت ولی آنچه از سروده های شاعر بر می آید  آن است که روزگار جوانی را به نشاط و شادکامی گذرانده و قصیده دندانیه یعنی برجسته ترین حسب حالی که از رودکی بر جای گذارده ، گویای روزگار خوب و خوش شاعر است .

از جمله مسائلی که هموراه توجه رودکی را به سوی خود جلی کرده است ، مساله مرگ و حیات است و شاید تعداد قابل توجه مراثی شاعر به نسبت کمی اشعار بازمانده از او گویای نظر وی به حضور همیشگی مرگ در حیات انسانی و واقعیت فناپذیری انسان است و همین امر سبب بروز نوعی گرایش خام عرفانی در اندیشه های رودکی شده است

دوران پیری و کهولت سن:

نشانه های در اشعار رودکی حکایت از پیری ناخوش و ناگوار او دارد اگر چه بسیاری از شاعران اشعاری در گلایه از پیری دارند و این حالت در میان سرایندگان معاصر رودکی نیز بسیار است ام گلایه های رودکی هموراه با سوزی از حرمان نومیدی است

رهی سوار و جوان و توانگر از ره دور              به خدمت آمد نیکو سگال و نیک اندیش

پسندیده باشد مر خواجه را پس از ده سال             که باز گردد پیرو پیاده و درویش

                      

بسا که مست در این خانه بودم و شادان              چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک

کنون همانم و خانه همان و شهر همان               مرا نگویی کز چه شده است شادی سکوت

     

رودکی در اوخر عمر به شهر و دیار خود بازگشته و از انتساب به دستگاه سامانیان محرو مانده و در همین حال گرفتارسختیها و مشقتهای بسیار شده است . مساله دور شدن رودکی از محیط دربار سامانی ف بی تردید مدتی پس از سال  312 – 321 هجری – اتفاق افتاده باشد زیرا در همین سال است که قصیده مادرمی را به امر امیر سامانی سروده است

وفات

قطعی ترین تاریخی مرگی که برای رودکی ذکر شده است  320 – 329 هجری –  است . مدفن رودکی از قول ابوسعید ادریسی  در پشت بوستان پنج رودک است و مردم ان را زیارت می کنند در هزاره رودکی مرقد و مجسمه یاد بود در همانجایی که ادریسی نشان داده بود  برای او ساختند

نابینایی

مشهور ان است که رودکی از بینایی محروم بوده است  دراین میان دو نظر از جانب پژوهشگران مطرح شده است یکی نظر آن است که رودکی احتمالا کور مادر زاد بوده است و نظر دیگر آن است که رودکی در اوخر عمر نابینا شده است و این عمر شاید به خاطر آشوب بخارا و قتل عام شیعیان انجا بوده است و رودکی غضوب و مطرود گردیده و پس از شکنجه و آزار در گذشته و یا به قتل رسیده است و یا چنانچه در بعضی منابع آمده بر چشمانش میل کشیدند .

رودکی احتمال قرین به یقین کور بوده است ولی این کوری نمی تواند مادر زادی بوده باشد و شاید شاعر در بخش اعظمی از عمر خود با ضعف بینایی روبرو بوده و در اواخر عمر نابینا شده و شهرت نابینایی او در منابع پس از وی و اثار متاخران به همین سبب بوده سات

در موضوع احتمال کور کردن رودکی به واسطه تشیع او و یا میل کشیدن به چشم وی نیز حدسهایی است که نه تنها رد کننده مطلب بالا نیست بلکه تایید کننده بخشی از این نظر است که رودکی در سالهایی دراز از عمر خود از نعمت بینایی بر خوردار بوده است

مضامین شعر رودکی

مضامین شعر رودکی در حقیقت همان مضامین رایج در عصر سامانی است با ویژگی های خاص که متعلق به سروده های رودکی است

مدح مهمترین مضمون در اشعار رودکی بوده است . بی تردید نخستین شکل کامل و مشخص قصاید ستایشی از آن رودکی است و شاعران پس از رودکی به استادی او در سرودن مدح اعتراف داشتند .

رودکی در میان امرای سامانی بیشتر به ستایش امیر نصر بن احمد میپرداخته ولی در عین حال امیران و سایر بزرگان دستگاه او هم ستوده است .

ویژگی مدایح رودکی ، سادگی تعبیر و عدم اغراق زیاد و گرایش به مایه هایی از واقعیت در ستایش است

من آنچه مدح تو گویم درست باشد و راست                مرا به کار نیاید سریشم و کیلا

مادرمی در ستایش ابو جعفر مشهور ترین سروده ستایشی رودکی است .

مضامین غزلی ، یکی دیگر از معانی شعر رودکی است . تغزل های رودکی لطیف و برخوردار از سادگی و در عین حال ایجاز است . نکته قابل توجه آن است که رودکی در بعضی از تغزل های خود رگه هایی از جهان بینی خود را گنجانده است

توصیف نیز از جمله مهمترین مضامین شعر رودکی است

مضامین خمری نیز در شعر رودکی جایگاه خاصی دارند . قصیده مادرمی از جمله برجسته ترین خمریات فارسی است

تعداد نسبی مراثی رودکی کاملا مشهود است که وی به شعر رثاء یا مرثیه علاقه خاصی داشته . این که شاعر به درگذشتگان و نیکیاد انان میپردازد .گویای حضور عاطفی صادق در وجود اوست . گفته میشود رودکی اولین شخصی است که اشعاری در مرثیه اشخاص از او باقی است .

هجو ، زهد و پند از مضامین دیگر شعر رودکی میباشد

قالبهای شعری رودکی :

رودکی در میان قالبهای شعری بیش از همه به قصیده توجه داشته است . از قصائد باقی مانده رودکی و خصوصا از طولانی ترین آنها یعنی مادرمی معلوم میگردد که رودکی ساختار قصیده را به کاملترین شکل سنتی خود رسانده است . عمده مضامینی که رودکی در قصاید خود استفاده میکرده عبارتند از : وصف طبیعت ، مدح ، مضامین خمری و تغزلی ، حسب حال و مرثیه

رودکی نخستین شاعری است که رباعیات ار او دیده میشود ولی چنان که پیداست در سروده های شاعران همعصر رودکی نیز رباعیهایی دیده میشود

مثنوی از دیگر قالبهای است که به سبب قدمتی که دارد نمونه هایش را میتوان در شعر رودکی مشاهده کرد. این قالب رایج ترین قالب شعری در زمان سامانی است از مثنوی های رودکی ، یکی کلیله و دمنه منظوم و دیگری سندباد نامه و آفتاب نامه است

غزل نیز یکی دیگر از قالبهای شعری به کار رفته توسط رودکی میباشد . یکی از ویژگی های غزل در سروده های رودکی ، موسیقی قوی و غنی انهاست چنان که گویی شاعر آن را برای ترنم با آوای ساز می سروده است

موسیقی و رودکی

در تذکره‌ها آمده رودکی چنگ نواز بوده‌است.می‌گویند توان و چیرگی رودکی در شعر و موسیقی به اندازه‌ای بوده‌است که نیروی افسونگری شعر و نوازندگی وی در ابونصر سامانی چنان تأثیر گذاشت که وی پس از شنیدن شعر «بوی جوی مولیان» بدون کفش، هرات را به مقصد بخارا ترک کرد. این داستان که در کتاب چهارمقاله از نظامی عروضی آمده‌است بر این قرار است که امیرنصر سامانی (یا امیری دیگر) از بخارا به هرات می‌رود و دلبستهٔ هوای هرات می‌گردد.بازگشت به بخارا را چنان فصل به فصل عقب می‌اندازد که مدت چهارسال او و ملازمانش در هرات می‌مانند.لشگریانش که دلتنگ بخارا شده بودند به رودکی که در آن زمان نزد امیرمحتشم و مقبول القول بود روی آورده و به او گفتند اگر هنری بورزد و شاه را به بازگشت به بخارا ترغیب کند پنجاه هزار درم به او پاداش می‌دهند. رودکی نیز می‌دانست در این هوای لطیف نثر کارگر نیست و باید چیزی بسراید و بنوازد که از هوای هری لطیف تر بنماید.از این رو قصیده‌ای می‌سراید و هنگامی که امیر سامانی صبوحی کرده بود، چنگ نواخته و آن تصنیف را با آواز می‌خواند. و امیر چنان تحت تاثیر قرار می‌گیردکه بدون آنکه کفش را در پایش کند سوار بر اسب می‌شود و مستقیم به سوی بخارا می‌تازد.و نقل است که کفش‌هایش را تا دو فرسنگ دنبال او می‌بردند.و رودکی پنجاه هزار درم از لشگریان می‌گیرد آن قصیده اینگونه‌است:

بوی جوی مولیان آید                      همی  یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درُشتی‌های او             زیرپایم پرنیان آید همی

آب جیحون از نشاط روی دوست        خنگ ما را تا میان آید همی

ای بخارا، شاد باش و دیر زی           میر زی تو شادمان آید همی

میر سرو است و بخارا بوستان         سرو سوی بوستان آید همی

میر ماه ست و بخارا آسمان             ماه سوی آسمان آید همی

میر سروست و بخارا بوستان          سرو سوب بوستان آید همی

آفرین و مدح سود آید همی              گر به گنج اندر اید همی

او برای سروده‌های آهنگین خود یک راوی داشته که نامش احتمالا مج یا ماج که اشعار رودکی را با صدای خوش می‌خوانده‌است. خود رودکی در شعر خود از او بنام مج یاد می‌کند. اما فرهنگ انجمن آرای ناصری نام اورا ماج ثبت کرده‌است

آثار رودکی :

رودکی با وجود تقدم نسبت به شاعران بزرگ ایران زمین از پرکارترین‌ها نیز بشمار می‌رود.ابیات او در گزارش‌های رشیدی سمرقندی ، جامی در بهارستان ، نجاتی و شیخ منینی و مولفان «حبیب السیر» و «زینت المجالس» و مفتاح التواریخ در همه و همه تعداد ابیات رودکی بیش از یک میلیون محاسبه کرده‌اند که آمار ارائه شده اندکی در شمار با هم متفاوت است.

کلیله و دمنه

مهم‌ترین اثر او کلیله و دمنه منظوم است. جز آن سه مثنوی از او به ما رسیده و از بقیه اشعارش جز اندکی نمانده‌است.کلیله و دمنه در اصل کتابی ست هندی که در دورهٔ ساسانیان به دستور بزرگمهر و به وسیله برزویه طبیب به پارسی میانه ترجمه شد.و داستانیست رمز آمیز از زبان حیوانات.روزبه دادویه مشهور به ابن مقفع پس از اسلام آن را به عربی برگرداند  و همان اثر ابن مقفع یا متن پهلوی بتوسط رودکی به شعر فارسی در آمد. نصرالله منشی از معاصران بهرامشاه غزنوی نیز در سدهٔ ششم ترجمهٔ ابن مقفع را به نثر پارسی کشید.داستان منظوم شدن کلیله و دمنه به توسط رودکی در شاهنامه نیز منقول است.شیخ بهایی در کتاب کشکول خود آورده‌است که منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی مشتمل بر دوازده هزار بیت بوده‌است.اینک نمونه‌ای از ابیات باقیمانده از منظومهٔ کلیله و دمنهٔ رودکی:

دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست         با نهیب و سهم این آوای کیست؟

دمنه گفت اورا:جز این آوا دگر             کار تو نه هست و سهمی بیشتر

آب هرچه بیشتر نیرو کند                  بند ورغ سست بوده بفگند

دل گسسته داری از بانگ بلند             رنجکی باشدت و آواز بلند

سندبادنامه

از دیگر آثار رودکی می‌توان به سندبادنامه اشاره نمود.اثر سندبادنامه هم از اصلی هندی بوده که از عصر ساسانیان به ایران شده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافته‌است.سندبادنامه در دوره سامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت.هم اکنون تنها یک سندبادنامه دردست داریم که تهذیب کاتب سمرقندی می‌باشد و اصل آن نوشتهٔ ابوالفوارس قنازری ست.مطابق پژوهش‌های پاول هرن شرق شناس مشهور آلمانی مربوط به سندبادنامهٔ رودکی است :

آن گرنج و آن شکر برداشت پاک          وندر آن دستار آن زن بست خاک

آن زن از دکان فرود آمد چو باد            پس فلرزنگش بدست اندر نهاد

تا به خانه برد زن را با دلام               شادمانه زن نشست و شادکام

اشعار غنایی

عمدهٔ اشعار غنایی رودکی را غزل‌ها و رباعی‌های وی تشکیل می‌دهند.این اشعار که برپایهٔ دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی و معاشقه استوار است شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکرئون و ابونواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهی ست که از اپیکور آغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده است[۱۴].خمریات او بسیار شبیه به خمریات ابونواس است.در این گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیبایی‌های جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تاثیر بر متاخرین می‌توان جست.علت اصلی موفقیتش را می‌توان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست.همین تشبیهات و جلوه‌های رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود.یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است:

بیار آن می‌که پنداری روان یاقوت نابستی       و یا چون برکشیده ابر پیش آفتابستی

سحابستی قدح گویی و می‌قطرهٔ سحابستی        طرب گویی که اندر دل دعای مستجابستی

اگر می‌نیستی یکسر همه دل‌ها خرابستی          اگر در کالبد جان را ندیدستی شرابستی.

مدایح

اولین مدیحه در پارسی ظاهرا در سیستان بوسیله محمدوصیف سگزی و بسام کرد سروده شد.که در مدح یعقوب لیث بود رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و درمدح و تکریم شاهان و فضلا بیت می‌سرود.مدایح او غالبا بصورت قصیده اند.گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و اضافه می‌شود و گاهی نیز قصاید بلند بالایی در مدح بزرگان در اشعار او دیده می‌شود.مهمترین و معروفترین مدیحهٔ او در مدح ابوجعفر احمد بن محمد امیر سیستان است و با این مطلع آغاز می‌شود ((مادر می‌را بکرد باید قربان/بچهٔ اورا گرفت و کرد به دندان).او بجز مدایح مراثی و هجویاتی نیز دارد که البته تعدادشان چندان زیاد نیست.او در مدح بسیار میانه رو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمی‌توان یافت. از مراثی معروف او نیز دو مورد که برای شهید بلخی و خواجه مرادی سروده شده‌است شهرت دارد

در شعر رودکی پند و اندرز و سخنان حکیمانه نیز به وفور یافت می‌شود که همین گونه در شعر کسایی مروزی و فردوسی و ناصرخسرو نیز آمده‌است.بیشتر پند و اندرزهای رودکی اخلاقی و درباب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پندگیری و عبرت آموزی از جهان وا می‌دارد:

زمانه پندی آزادوار داد مرا                          زمانه را چو نکو بنگری همه پند است

به روز نیک کسان گفت تا که غم نخوری         بسا کسا که به روز تو آرزومند است

زمانه گفت مرا:خشم خویش دار نگاه              کرا زبان نه به بند است پای دربند است

منبع :http://www.persian-man.ir/

درباره‌ moslem esmaili

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*